رینگتون های ملایم و همراه با ریتم مخصوص گوشی های موبایل آماده شده است. این مجموعه یکی از آثار آهنگ ساز معروف Chris Spheeris است که برای زنگ گوشی های موبایل انتخاب شده است.

پسورد فایل : www.kamyabonline.com
رینگتون های ملایم و همراه با ریتم مخصوص گوشی های موبایل آماده شده است. این مجموعه یکی از آثار آهنگ ساز معروف Chris Spheeris است که برای زنگ گوشی های موبایل انتخاب شده است.

پسورد فایل : www.kamyabonline.com
هرکسی که کرک و برنامه و تم و ترینر و کدتقلب و ... نایاب و یاکمیاب خواست تو نظرات اسمشو
بنویسه تا طی کمتر از سه روز براش گیر بیارم!!!
فایل hitmanbloodmoney.ini را در جایی که بازی را نصب کرده اید پیدا کرده و بعد از خط آخر عبارت EnableCheats را اضافه کنید. در هنگام بازی برای فعال شدن منوی رمز ها کلید C را فشار داده و کد های زیر را وارد کنید:پسرها:
۱- با ماشین میرن سراغ بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- کد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن
دخترها:
۱- با ماشین میرن دم بانک
۲- توی آینه آرایششون رو چک میکنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چک میکنن
۵- توی پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
۶- توی پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
۷- بلاخره ماشین رو پارک میکنن و میرن دم دستگاه عابر بانک
۸- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
۹- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
۱۱- دنبال کارت عابر بانکشون میگردن
۱۲- کارت رو وارد دستگاه میکنن
۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن میگردن
۱۴- کد رمز رو وارد میکنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- کنسل میکنن
۱۷- دوباره کد رمز رو میزنن
۱۸- کنسل میکنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن که طریقهء وارد کردن کد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست میکنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذار
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانک
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- کارتشون رو از توی دستگاه عابر بانک برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۴۰- راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۴۱- برمیگردن
۴۲- میندازن توی خیابون درست
۴۳- پنج کیلومتر میرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میکنن (میگم چرا انقدر یواش میره ها!)
۴۵- به حرکت ادامه میدن
۱- اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین را بالا می زنه و توی ماشینشو نگاه می کنه
۲- اگه راهنمای چپ بزنه به سمت راست می ره !
۳- وقتی پشت سرش باشی و بوق یا چراغ بزنی تو آینه نگاه می کنه تازه یادش میاد که روسریش را باید درست کنه !
۴- وقتی با سرعت ۱۴۰ تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانم ها صدق نمی کنه چون اونا بیشتر از ۱۴ تا نمیرن )
۵- وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داحل باک حرکت کنن برن !
خب این رانندگی خانم ها بود فکر می کنید رانندگی اقایون چطوریه ؟
خالی شدن سریع باتری، از مهمترین مشکلات کاربران وسایل الکترونیکی قابل حمل است. اخیراً شرکت سونی، نوع جدیدی از MP3 Player (سری E) را به بازار عرضه کرده است که باتری آن تنها با 3 دقیقه شارژ قادر است 3 ساعت بدون وقفه موسیقی با صدای بلند پخش کند.
آخرین مدل MP3 Player سری E سونی، کوتاهترین زمان شارژ را در بین رقبای خود دارا ست.
باتری این MP3 Player قادر است بعد از شارژ کامل تا 28 ساعت بدون وقفه موسیقی پخش کند.
این MP3 Player جدید با ظرفیت حافظه بالا و توان بی نظیر باتری، کمتر از 8 سانتیمتر طول دارد و وزن آن تنها 25 گرم است.
این MP3 Player که مجهز به اتصال سرخود USBاست قادر است موسیقی دلخواه شما را از کامپیوتر شخصی به راحتی و بدون سیم اضافی دانلود کند.
MP3 Player جدید سری E سونی مشابه یک ارکستر همراه شماست.
اشاره :
از آنجا که من هیچگاه به پادگان نرفتم و لباس نظامی هم نپوشیدم و با اسلحه رژه نرفتم، تا به حال هیچ اردویی را تجربه نکردهام. اما در یکی از همین روزها به یک اردوی آموزشی برای هکرها رفتم. یک روز را به طور کامل صرف فهمیدن نکات کاری هکرها کردم و دست نوشتههایی را گیر آوردم که حاوی مطالب آموزشی برای به هم ریختن دنیای رایانهها بود. هدف شرکت میزبان، TechTrain، یک اردوی آموزشی اخلاقی بود و 24 نفر را به آن دعوت کرده بود. مربی من در آن دوره، آندره ویتاکر، مدیر بخش امنیتی شرکت بود که ده سالی را در سیستمهای امنیتی بانکها و آموزش نکات لازم در ایمنی سیستمهای الکترونیکی مؤسسات مالی گذرانده بود. او پیش از شروع مطالب کلاس، خلاصهای از آنچه را که قرار بود به من بیاموزد، گفت؛ چگونه ویروس بنویسم، چگونه شبکههای بیسیم را به هم بریزم و چگونه از دام دیوارههای آتش بگریزم.
چه شیرین!
شاگردان کلاسی که من در آن بودم، مردان میانسالی بودند که مدیریت سیستمهای پیشرفتهای را بر عهده داشتند. آنها در این دوره 4300دلاری شرکت کرده بودند تا بفهمند چه نکات تازهای از تهدیدات رایانهای مطرح شده است.
غالب این افراد برای شرکتهای سازنده رایانه، شرکتهای نرمافزاری یا برای افرادی کار میکردند که حفظ امنیت کامپیوترهایشان برایشان اهمیت داشت. یک نفر از جدال تمام نشدنی خود با همسرش درباره کار با کامپیوتر حرف میزد و یکی دیگر برای خنداندن دیگران چیزی میگفت.
اما در این میان ویتاکر با نکتههایی که درباره چگونگی فرار از تلههای امنیتی یک شرکت و مقابله با آن میگفت، تحسین همه را برمیانگیخت. خود وی نیز که در اوقات فراغت، وقتش را صرف مقابله با هکرها میکند، میایستاد و از ما میپرسید: مطالبش جالب است یا نه؟ شاید میخواست با این کار هیجان آموزش را بیشتر کند!
تولد تازه
هیجان داشته باشد یا نه، این اردو کاملاً جدی است و افراد حاضر در آن، هدف خاصی را دنبال میکنند: کسب مدرک <هکر اخلاقمند> که توسط انجمن بینالمللی مشاوران تجارت الکترونیک داده میشود. این گروه سالهاست چنین برنامهای را مدیریت مینماید، اما در حال حاضر بیش از هر زمان دیگر نیاز به متخصصانی احساس میشود که بتوانند مانند هکرهای مخرب فکر کنند.
زمانی شرکتها برای مقابله با تهدیدات امنیتی، خود هکرها را به استخدام درمیآوردند. اما این کار باعث میشد آنها با تجربهتر شوند و به تهدید بزرگتری تبدیل شوند. اینجا بود که آنها به فکر پرورش متخصصانی در داخل سازمان خود افتادند که به آنها <هکر کلاهسفید> میگفتند.
اغلب تهدیدات الکترونیکی بنا به اهداف مالی صورت میگیرد. آنها تنها به نیت از کار انداختنِ شرکتهای تجاری یا آزاررسانی اقدام به ویروسنویسی نمیکنند. هدف آنها دیگر معروفشدن هم نیست. آنها به دنبال کسب درآمد بیشتر هستند. طبق آخرین آماری که شرکت سیمانتک منتشر کره است، حملات اینترنتی به منظور کشف اسرار محرمانه با رشدی 74 درصدی در نیمه دوم 2005، هشتاددرصد کل تهدیدات را شامل شده است.
واقعیت هشدار دهنده
نکته ترسناک این موضوع در آن است که برای هک کردن دیگر لازم نیست متخصص سطح بالا یا برنامهنویس قهّاری باشید. خود من که آخرین برنامه کامپیوتریم را در کلاس سوم دبیرستان و آن هم به زبان بیسیک نوشته بودم، با یک ساعت حضور در اردو، توانستم به پایگاه داده بانک مجازی مایکروسافت نفوذ کنم و شماره کارتهای اعتباری را درآورم.
تنها لازم است عاشق دانستن ترفندها باشید. برای مثال، نام کاربری پیش فرض مایکروسافت SA است و برای کلمه عبور پیش فرض ندارد. خیلی از مدیران شبکه این نام کاربری را تغییر نمیدهند. از این رو خیلی از هکرها ابتدا آن را امتحان میکنند که معمولاً موفق هم از آب در میآید.
یک نکته دیگر هم این است که در محل ورود کلمه عبور، علامت نقل قول (") را قرار دهید. اگر پیغام خطایی صادر شد، بدانید آن پایگاه داده را میتوان به روشی به نام SQL Injection هک کرد. ویتاکر پس از گفتن این نکته دوباره با هیجان پرسید: جالب بود؟ دوست دارید باز هم از این نکات بدانید؟
در دسترس همه
پایگاهی که من هک کردم، یک پایگاه حقیقی نبود. برای یک کار واقعی به دستورالعملهای بسیار بیشتری نیاز است. اما ویتاکر گفت که تعداد زیادی از پایگاههای موجود در شبکه از همین نوع هستند؛ زیرا مدیران از امنیت چیزی نمیدانند و مدیران امنیتی، پایگاه داده را خوب نمیشناسند. حال فکر بکنید اگر من میتوانم روش هک کردن پایگاه دادههای اولیه را به این سادگی بیاموزم، یک فرد ماهر چه بلایی میتواند بر سر آنها بیاورد؟
با تعجب پرسیدم: آیا آنها اطمینان دارند که هکرهای اخلاقمندشان خطا نمیکنند؟ ویتاکر پاسخ داد: همیشه افرادی وجود دارند که از تخصصشان سوء استفاده کنند، اما آنها با تمامی توان، دانشآموختگان خود را تحت نظر دارند. آنها را با حقوق خوبی استخدام میکنند و در ضمن ضمانتنامهای نیز مبنی بر عدم تخطی از اصول اخلاق حرفهای نیز امضا میکنند. در کلاسهای سطح بالاتر، پیشینه افراد هم مورد بررسی قرار میگیرد. با این همه، این روزها کسی که بخواهد هکر شود، راه خود را پیدا میکند؛ چه با این کلاسها چه بدون این کلاسها!
حجم بالایی از مطالب آموزشی مربوط به این حوزه، در اینترنت یافت میشود. مانند بسیاری از نرمافزارهای عمومی که افراد با نوشتن کدها و پایگاه داده آنها را به صورت رایگان در شبکه قرار میدهند تا دیگران نیز با استفاده از آن در بسط و گسترش آن نرمافزار سهیم شوند، منابع باز بسیار زیادی را برای نگارش ویروس و تروجان میتوان در اینترنت پیدا کرد.
زیبای ترسناک!
پس از شش ساعت کلاس فشرده، نوبت به کاربرد آنچه که تدریس شد رسید؛ هک شماره کارتهای اعتباری از یک بانک و ایمیل آن به همان بانک! من باید میپذیرفتم برای کسی که سالها پیش تنها یک برنامه ساده آن هم به زبان بیسیک نوشته است، این کار پیچیده است. از این رو وقتی ویتاکر به سراغم آمد تا به من نشان دهد چگونه یک کامپیوتر دیگر را به تروجانی به نام Beast آلوده میکند، اصلاً میل و رغبتی نشان ندادم.
Beast را یک دانشجو نوشته بود که میتوانست اعمال طرف دیگر را تحت نظر بگیرد. بنابراین تا آنجا که توانسته بود، روی آن کار کرده بود. این برنامه در اصل برای کنترل webcam اتاق قربانی نوشته شده بود، اما میتوانست CD درایو، جستوجوگر اینترنت، پنجرههای چت و هر چیز دیگری را کنترل کند. امروزه شما میتوانید آن را به صورت رایگان دانلود کنید. البته اغلب برنامههای امنیتی میتوانند آن را کشف کنند، اما نیمی از رایانههای ایالات متحده فاقد چنین برنامههایی هستند و در هر حال افرادی هستند که با دریافت کمی پول، برنامههایی بنویسند که قابل شناسایی هم نباشد.
واقعیت و روِیا
طبق آمار سیمانتک، اغلب هکرها از دوشنبه تا جمعه از ساعت نُه صبح تا پنج بعدازظهر کار میکنند؛ گویی شغلشان این است! دیوید کول، مدیر سیمانتک که خود ماهها فعالیت آنلاین هکرها را زیر نظر داشت میگوید: خونسردی آنها در برابر تخلفات قانونی و میزان تخریبی که از نظر اقتصادی وارد میکنند، برای ما تعجب برانگیز است.
چند روز پیش از ویتاکر پرسیدم: چه احساسی نسبت به فیلم سینمایی فایروال دارد؟ در این فیلم هریسون فورد داستان یک متخصص امنیت الکترونیک را به تصویر کشیدهاست که دزدان وی را مجبور میکنند برای آزادی فرزندش، اطلاعات بانکی را هک کند که خود مسئِولیت حفاظت از آن را بر عهده دارد. او با آرامش جواب داد: <اما چیزی که در دنیای واقعی رخ میدهد، با دنیای فیلم تفاوت دارد.> بعد از یک روز حضور در اردوی هکرها، حرف او را درک کردم: دنیای واقعی ترسناکتر است
نظر یادت نره!!!
دریافت فایل عکس های سریال جواهری در قصر ( با حجم 263 کیلو بایت )
سلام دوستان از امروز تصمیم گرفتم لوگو و بنر رایگان با فرمت Gif برای شما عزیزان بسازم.فقط یک شرط دارد:باید لینک مارو در وبلاگ خودتان قرار دهید.بعد از آن در نظرات نام وبلاگ واگر عکس پیشنهادی هم داشتید بفرستید با تشکر.
یکی از سالهای دهه چهل، روزی در اداره رادیو، دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج که سرپرست واحد تولید موسیقی بود گفت : «امروز بدیع زاده (خواننده ی معروف قدیمی) سرزده وارد اتاق شد و با شگفتی و حیرت گفت : در اتاق شورای موسیقی جوانی آمده آواز می خواند. صدایش از اینجا تا اینجای پیانو است و با دستش فاصله ای در حدود سه چهار اکتاو را نشان داد!
ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم. چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می گفتند نامش سیاوش بیدکانی است. بالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خورشید خاوری گرم و روشن کند.
بسیار محجوب و متواضع، نازنین و صمیمی، با چهره ای که همواره از نخستین تحسین ها سرخ می شد و سرخ می ماند و با انگشتان هیجان زده ای دائما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک می کرد. نسبت به استادان و پیش کسوتان بی نهایت فروتن بود و در عین حال آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشید. محمدرضا شجریان – که ابتدا در واحد موسیقی با نام "سیاوش" آغاز به کار کرد- می توان گفت محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهترین جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود.
هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می دیدم که تنها پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی مثل قمر، ظلی، تاج، طاهرزاده و ادیب گوش می داد. بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشتند و با خش خش بسیار همراه بودند، اما شجریان برای اینکه جزئیات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب تر بشنود و درک کند گوشش را تا نزدیک صفحه پایین می آورد و من شاهد بودم که تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و دوباره گوش می داد و این کار را چندماه ادامه داد و من از شوق یادگیری و همت و پشتکار او حیرت می کردم. مثل اینکه او هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی شد.
بتدریج که برنامه ی گلهای تازه ضبط و پخش می شد این توفیق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و برکار درست خوانده شدن شعر نظارت کنم. این ارتباط دائمی باعث شد که بین من و شجریان انس و الفتی عمیق بوجود آمد. شجریان به سرعت می شکفت. می درخشید و جان های تشنه موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن می کرد و چنگ در تار و پود دلها می افکند.
یکی از نخستین برنامه های بسیار موفق شجریان اجرای راست پنجگاه بود و چندی بعد اجرای دستگاه نوا. این دو دستگاه بخاطر پیچیدگی ها و دشواری هایی که دارند کمتر مورد توجه و بهره گیری بوده اند. یعنی آنقدر که خوانندگان و نوازندگان ، دستگاه های همایون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهای دشتی و بیات ترک و افشاری می خواندند و می نواختند، به این دو دستگاه دشوار نمی پرداختند. راست پنجگاهی که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند حدود 45 دقیقه است و برای آنها که علاقه به موسیقی و ظرافت های خاص آن دارند بسیار دلپذیر و شنیدنی است؛ تا انجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سرسخت موسیقی ایرانی روزی گفت :«این راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض چنان که تو خواسته بودی شنیدم. مثل یک سرگذشت بود، مثل یک زندگی رنگارنگ بود …»
... در سفری به خراسان چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شدیم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از پیمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که از مصر برایش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرائت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست، زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه ی قرائت او ظاهرا به شیوه ی الازهر معروف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم و وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر، آیاتی را به حفظ از قرآن مجید خواند، در حالی که حرکت ها، سکون ها، تجوید و تحریرهایش به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم : بی نظیر!
کنسرت شجریان و گروه لطفی باشکوه بسیار و استقبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می طلبد. اما شبی دیگر که شجریان همراه گروه پایور کنسرت "شب نیشابور" را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند جمعیتی مشتاق و هنردوست بر روی زمین، سکوها، پله ها و نیمکت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پایور بر روی دوازده رباعی خیام، در گوشه های مختلف ابوعطا که هریک با درآمدی زیبا آغاز می شد آهنگی تنظیم کرده بود. معمولا نوارهایی که به بازار یا ترانه هایی که از رادیو پخش می شوند ساعت ها در استودیو های ضبط برای تهیه آن زحمت می کشند و بعضی قسمت های آن چند بار تکرار میشوند تا بهترین حالت ممکن بدست آید. گاه در میان ضبط لحظه ای پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود. شجریان در "شب نیشابور" رباعیات خیام را از حفظ، هر کدام درجای خود و در گوشه ی خود با بهترین حالت و خوش ترین صدا، بدون کمترین وقفه، بدون کمترین سرفه یا صاف کردن صدا همه چیز را درست و کاملا در جای خود خواند. ما همه نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم و دل هایمان می تپید که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی مثلا در فراموش کردن یک مصرع، حتی یک کلمه، مشکلی در برنامه پیش بیاورد. ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند از عهده برآمد. می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه ی سینه و گلویش صاف و صیقلی، شسته و رفته، گرم و شیرین، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می شود.
این همه صرفا به دلیل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش که هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی که متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رود و در هوای پاک کوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است.
هنگامی که استاد نورعلی خان برومند درگذشت، شجریان در مراسم خاکسپاری اش با اشک و بغض کامل چند بیت از غزل سعدی -«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»- را خواند که نوارش موجود است. صدای او در این سوگواری به اندازه ای حزن انگیز است و از صمیم قلب برخاسته که بی اختیار شنونده را به گریه وا می دارد. بعد از آن برای شادروانان بنان و قوامی و دیگران نیز با ارادت و احترام کامل ابراز احساس و ادای احترام کرد.
صاحب نظر و آواز شناس گرامی دکتر حسین عمومی – قاضی دادگستری- که احاطه کاملی به جزئیات زیر وبم ها و تحریرها در همه ی گوشه ها و مایه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه ی خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است و از محضرشان فیض می برد و به راهنمایی هایشان دل می سپارد عقیده دارند که : «شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدای بسیار خوب و حنجره ی بسیار مناسب، بدون هیچ تردید، بزرگ ترین خواننده ای است که ایران تا کنون به خود دیده است. »
شجریان اینک در اوج محبوبیت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک اند. او باید در استادیوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هواخواهانش نثارش می شود بدهد. او علاوه بر کار موسیقی و آواز به چندین هنر دیگر آراسته است. در اتاقی بزرگ چندین قناری و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروری می کند و آوازش را با آواز قناری ها می آمیزد که داد و ستدی بسیار دلنشین است. شجریان سنتور نیز می سازد و برای تهیه ی چوب مخصوص سنتور که باید با شرایط خاص به عمل آید تا اعماق روستاهای اصفهان می رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنایی ست. سالهاست به گلبازی مشغول است و انواع گلهایی که پرورش می دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او برای تربیت گل و کسب اطلاع دائمی از این هنر با بسیاری از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار کرده است. بیشترین رهاورد او از خارج، نشاء و تخم گل است.
شجریان استاد خوشنویسی نیز هست و خطش هم چون آوازش شیرین و خوش است. او می تواند عینا مانند بیشتر خوانندگان بخواند. یکبار آواز دیلمان را – که بنان خوانده است- درست با آهنگ و صدای حالت بنان خواند، طوری که اگر نگاهش نمی کردی می پنداشتی بنان است که می خواند!
به ترکه میگن: با «آجر» جمله بساز، میگه با آجر که جمله نمیسازن، دیوار میسازن!
به ترکه میگن: با «ابریشم» جمله بساز، میگه: هوا ابریشم خوبه!
به ترکه میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه!
به ترکه میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال شماها که سوار بنزین!
به ترکه میگن: با «ترجمه» جمله بساز، میگه: انتر جمعه کجا بودی؟!
به ترکه میگن: با «تلاش» جمله بساز، میگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به ترکه میگن: با «توکیو» جمله بساز، میگه: من خدیجه رو دوست دارم توکیو؟!
به ترکه میگن: با «تویوتا و پاژرو» جمله بساز، میگه: تویوتاک قد کشیده، پاجیروفتی روی سینم!
به ترکه میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از خواب پامیشم جامو جم میکنم!
به ترکه میگن: با «چیپس» جمله بساز. میگه: چی پسر خوبی! (چه پسر خوبی(
به ترکه میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با همید؟ چند نفرید؟
به ترکه میگن: با «حیدر» جمله بساز، میگه: اومدم در خونتون هی در زدم، هی در زدم، هیچکی درو باز نکرد. بهش میگن: نه بابا، با «آقا حیدر» جمله بساز، میگه: اومدم در خونتون، آقا! هی در زدم، هی در زدم، هیچکی در رو باز نکرد!
به ترکه میگن: با «خرچنگ» جمله بساز، میگه: کره خر چنگ نزن!
به ترکه میگن: با «دوچرخه» جمله بساز. میگه: بابا خسته شدم از بس که جمله ساختم!
به ترکه میگن: با «رادار» جمله بساز میگه: از اینجا به خونه ما راداره!!
به ترکه میگن: با «ریلکس» جمله بساز. میگه: رفتیم باغوحش با گوریل عکس گرفتیم!
به ترکه میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز، میگه: زنبور خره، گاو منه!
به ترکه میگن: با «ستیز» جمله بساز، میگه: دِ موبایل سِت ایز آف (The mobile set is off) !!!
به ترکه میگن: با «سوسن» جمله بساز. میگه: من چلوکباب دوست دارم مخصوصا با سماق!
به ترکه میگن: با «سیدی» جمله بساز، میگه: چُسیدی!
به ترکه میگن: با «سینا» جمله بساز. میگه: با عباساینا رفتیم بیرون!
به ترکه میگن: با «شمشیر» جمله بساز، میگه: فدات شم شیر میخوری؟!
به ترکه میگن: با «شیده» جمله بساز. میگه: رفتم خونه دیدم بچه شاشیده!
به ترکه میگن: با «شیشه» جمله بساز، میگه: ساعت یک ربع به شیشه!
به ترکه میگن: با «صداقت» جمله بساز، میگه: داشتم با تلفن صحبت میکردم صدا قطع شد!
به ترکه میگن: با «عدس» جمله بساز، میگه: اگه امشب نیای اَدست دلخور میشم!
به ترکه میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی
به ترکه میگن: با «قیمت» یک جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت.
به ترکه میگن: با «کار و کوشش» جمله بساز، میگه: شلوار کار من کوشش ؟!
به ترکه میگن: با «کشور» جمله بساز، میگه: با کش ور رفتم خورد به چشمم!
به ترکه میگن: با «کوش» یک جمله بساز، گفت: شلوار من کوش؟ گفتند: این که نشد، «کوش به معنی کوشش.» گفت: شلوار من کوشش؟ گفتند: بابا، «کوشش یعنی کار.» گفت: خب از اول میگفتین، شلوار کار من کوشش؟
به ترکه میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز، گفت: من پسر عموش میشم، تو کیشمیشی؟
به ترکه میگن: با «گوهر» یک جمله بساز، گفت: توی گو، هر موقع به من میرسی میگی یه جمله بساز.
به ترکه میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه: نمیدونم چرا همه بچهمحلها با من لجن؟
به ترکه میگن: با «لوبیا» جمله بساز، میگه: کوچولوبیا!
به ترکه میگن: با «لوستر» جمله بساز، میگه: من 3 تا دختر دارم یکی از یکی لوستر!
به ترکه میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!
به ترکه